نور الدين محمد خرندزي زيدري نسوي ( مترجم : محمد علي ناصح )
16
سيرة جلال الدين يا تاريخ جلالى ( فارسى )
بوى بپيوستند ، چون التون خان به شهر خويش ، " تمغاج " بازآمد ، حاجبان برسم و عادت روزانه ، قضاياى ايام غيبت را بر وى عرضه ميداشتند ، تا آنگاه كه تقديم چنگيز به خدمت آورده گشت ، سخت براشفت ، و بدينكه آن دو خان چنگيز را بر خويش مقدم داشته بودند بسى شگفتى گرفت ، و بفرمود تا اسبان پيشكش را دم بريده براندند ، و حاجبان بيرون امده بدشنام وى ، زبان گشادند ، و آن دو خان را سرزنش آغاز نهادند ، و چندان در بيم دادن مبالغت كردند ، كه چنگيز و دو يار وى مرگ را نزديك و هلاك را معايبه ديدند . اينگاه دست از فرمانبرى بداشتند و باجماع بر مخالفت التون همّت گماشتند . رفتار چنگيز و ياران با التون خان چون از درگاه خان بزرگ بوحشت دور گشتند ، با هم پيمان بستند كه در خلاف وى پايدار ، و يكديگر را دستيار باشند . آنگاه تخم كينه در زمين سينه كاشتند ، و تيغ فتنه آختند ، و چنگيز بقبيلهء خويش استظهار يافت . از آنسوى التون خان آغاز مراسلت نهاده ، بپوزش و تهديد ، و وعده و وعيد ، آنانرا باطاعت خواند ، لكن اين خواهش اثر مطلوب ننمود ، و جز بيزارى و نفرت نيفزود ، و هرچه آنان را دعوت كرد ، پنبه در گوش نهادند و سخن نشنيدند ، و همچنان در دشمنى و سركشى اصرار ورزيدند چون از مسالمت نااميد گشت ، بناچار بجمع لشگر پرداخت ، و برگ و ساز جنگ بساخت . چنگيز و ياران سپاه وى را سخت بشكستند ، و از چورچه ختاى و ديگر قبايل ترك عسكر وى بسيار بكشتند و التون خان با بقيّة السّيف سپاه بدانسوى گنگ گريخت ، و بلاد بدشمن سپرد ، و چنگيز و همعهدان بىمنازع بر آن مالك آمدند ، و از سفلگان و فرومايگان ترك ، هر خواهان مال ، و جويان منال خدمت ايشان گزيد و پيوسته ضعف دولت التون خان مضاعف ، و تباهى و پريشانى كار وى افزون ميگشت تا ازيشان بخواست كه صلح گزيده ، دست از جدال بدارند ، و ويرا باندك ملكى كه در تصرف اوست و بدان خرسند ، نيازارند ، آنان اين مسؤول پذيرفته ، با يكديگر در ملك انباز گشتند ، و حال بدين منوال بود تا التون خان وفات يافت « 1 » و آن دو بيكسان در شهريارى شريك شدند ، و با خاطرى از رهگذار التون آسوده . ببلاساقون راندند و بر آن ديار و نواحى مسلّط امدند . در اين هنگام كشلو خان درگذشت ، و پسر جاى و لقب وى گرفت چنگيز بسبب خردسالى كشلو خان ويرا به چيزى نشمرده ، يكسانى رتبه ، و تقسيم مساوى فوايد ملك را ، بدان قاعده كه با پدر وى مقرّر داشت ، رعايت نكرد ،
--> ( 1 ) : عبارت متن " الى ان مات التون خان و تفرد الآخر ان بالملك . . . "